معانی کلمه : بل
لغت نامه دهخدا
بل . [ ب ُل ل ] (ع ص ، اِ) ج ِ بَلاّء. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به بلاء شود. || ج ِ اَبل ّ. (ناظم الاطباء). رجوع به ابل شود.
فرهنگ عمید
سنجد.
= پل pa(e)l
ابله؛ احمق.
واحد اندازهگیری شدت صوت. Δ مٲخوذ از نام گراهام بل، مخترع امریکایی تلفن.
بگذار: ◻︎ بل تا جگرم خشک شود و آب نماند / بر روی من آبیست کز او دجله توان کرد (آغاجی: شاعران بیدیوان: ۱۹۱).
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) پاشنة پای .
(بَ) [ ع . ] (حرف عطف .) بلکه .
دانشنامه آزاد فارسی
یکای اندازه گیری صوت، برابر با دَه دسی بل. این یکا را به افتخار دانشمند و مخترع اسکاتلندی تبار امریکایی، اَلگزاندر گراهام بل، نام گذاری کرده اند.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
بگذار
(بِ bel )، (آذری) کمر.
(گلستان و خراسان) برق زدن؛ چنانکه بَلبَلی گوش به کسی می گویند که گوشش دائم به دید می آید. بل زدن هم به معنی برق زدن است.
گویش مازنی
۱بخار ۲شعله ی آتش
۱بلعیدن ۲قورت دادن
۱بگذار بنه ۲اجازه بده
از توابع دهستان بالا میان رود نور
۱برق ۲نورافشانی اشیا در انعکاس نور آفتاب
۱دندان پیشین گراز ۲از روی تحقیر به دندان های نامرتب و جلو ...
۱بیل وسیله ای که مصارف گوناگون از جمله در کشاورزی خاصه آبیاری ...
گویش دزفولی
بگذار
گویش بختیاری
سنجد.
مترادف و متضاد
بلکه، شاید ≠ حتم
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( بُل ) پرش
( بَل ) چُک
( بَل ) دراز و پهن؛ وال
( بِل ) لاغر اندام
( بَل ) متضاد کرّی؛ گوش بل؛ بزرگ و نافرم
