معانی کلمه : بغل
لغت نامه دهخدا
بغل . [ ب َ ] (ع مص ) هجین و بدنژاد گردانیدن اولاد کسی را. (از ناظم الاطباء). هجین گردانیدن اولاد کسان را. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
استر؛ قاطر.
۱. پهلو؛ کنار.
۲. آغوش؛ بر.
〈 بغل زدن: (مصدر متعدی)
۱. بغل گرفتن.
۲. کسی را دودستی در آغوش کشیدن.
〈 بغل کردن: (مصدر متعدی) کسی را در آغوش گرفتن.
〈 بغل گشودن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. آغوش باز کردن.
۲. دستها را از هم باز کردن برای در آغوش کشیدن کسی.
فرهنگ معین
(بَ) [ ع . ] ( اِ.) استر، قاطر. ج . بغال .
(بَ غَ) ( اِ.) 1 - پهلو، کنار. 2 - جانب ، طرف .
(بَ ) [ ع . ] ( اِ. ) استر، قاطر. ج . بغال .
(بَ غَ ) ( اِ. ) ۱ - پهلو، کنار. ۲ - جانب ، طرف .
(بَ غَ ) ( اِ. ) ۱ - پهلو، کنار. ۲ - جانب ، طرف .
دانشنامه آزاد فارسی
بَغَل (fathom)
در دریانوردی و حمل الوار، یکای اندازه گیری عمق، برابر۱.۸۳ متر یا ۶ فوت. این یکا تقریباً برابر فاصلۀ بین دو دست گشودۀ مردی بالغ است.
در دریانوردی و حمل الوار، یکای اندازه گیری عمق، برابر۱.۸۳ متر یا ۶ فوت. این یکا تقریباً برابر فاصلۀ بین دو دست گشودۀ مردی بالغ است.
wikijoo: بغل
فرهنگ فارسی
تنگ
پهلو، آغوش، کنار، بر، استر، قاطر
نزدیک تنگ : ( تیک و تاک ساعت همینطور بغل گوشم صدا میدهد . ) ( صادق هدایت )
نزدیک تنگ : ( تیک و تاک ساعت همینطور بغل گوشم صدا میدهد . ) ( صادق هدایت )
گویش مازنی
تابر
نزدیک
/baghal/ تابر
مترادف و متضاد
نزدیک
جانب، سمت، طرف
آغوش، بر، پهلو، جفت، کنار
۱. آغوش، بر، پهلو، جفت، کنار
۲. جانب، سمت، طرف
۳. نزدیک
۴. تنگ
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
نزدیک
واژه نامه بختیاریکا
( بِغَل ) ناحیه یا زمینی با شیب تند؛ سینه کوه
تندل
تندل
