بصاق . [ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ بَصقَة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به بصقه شود.
بصاق . [ ب ُ ] (اِخ ) بساق . نام کوهی است میان مصر و مدینه . (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به بساق شود. || موضعی است نزدیک مکه و آن را بصاقه نیز خوانند. (از منتهی الارب ) (آنندراج ذیل بصاق ). و رجوع به بصاقه شود....
فرهنگ معین
(بُ ) [ ع . ] (اِ. ) بزاق ، آب دهان .
فرهنگ فارسی
( اسم ) آب دهان خیو خدو تف . یا بساق ٠ نام کوهی است میان مصر و مدینه ٠ یا موضعی است نزدیک مکه و آن را بصاقه نیز خوانند ٠