معانی کلمه : بشیر
لغت نامه دهخدا
بشیر. [ ب َ ] (اِخ ) ابن یسار محدث است . (از منتهی الارب ).
بشیر. [ ب َ ] (اِخ ) (حصن ...) میان حله و بغداد است . (منتهی الارب ).
بشیر. [ ب َ ] (اِخ ) ابن زید ضبعی ، یا ابن یزید ضبعی ، یا بشیر ضبعی . رجوع به بشیر ضبعی شود.
فرهنگ عمید
۱. کسی که مژده و خبر خوش بیاورد، مژده دهنده، بشارت دهنده.
۲. (اسم، صفت ) از القاب پیامبر اسلام.
۲. (اسم، صفت ) از القاب پیامبر اسلام.
فرهنگ معین
(بَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - مژده رسان . ۲ - نیکو - روی ، خوبروی .
فرهنگ فارسی
مژده دهنده، بشارت دهنده، مژده وخبرخوش دادن
( صفت ) شیر خوار شیر خواره
میان حله و بغداد است
( صفت ) شیر خوار شیر خواره
میان حله و بغداد است
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: bašir) (عربی) مژده دهنده در مقابل نذیر ، مژده آور ، مژده رسان ، بشارت دهنده ؛(در اعلام) از القاب پیغبر اکرم (ص) .
مترادف و متضاد
بشارتدهنده، مبشر، مژدهرسان ≠ نذیر
