کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : بشمار کرده
تلفظ بین المللی :
/beʃˈomɑr kˈardeː/
تلفظ :
[beS'omAR k'aRde:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
بیمار کردن
بشار کردن
بشمارکرده
بار خالی کردن
بار کردن
بخار از دهان خارج کردن
بخار کردن
بی بار یا بی حاصل کردن
به بازار عرضه کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بشمارکرده. [ ب ِش ُ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) محسوب : اجتماع بشمارکرده ، یعنی اجتماع محسوب در اختلاف منظر. ( التفهیم ص 216 ). و رجوع به شمار و شمردن و شماردن شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) محسوب .
کلمات مرتبط
بیمار کردن
بشار کردن
بشمارکرده
بار خالی کردن
بار کردن
بخار از دهان خارج کردن
بخار کردن
بی بار یا بی حاصل کردن
به بازار عرضه کردن
نظرات