بشار. [ ب َ ] (اِخ ) گله بان قیصر روم . (از شرفنامه ٔ منیری ).
بشار. [ ب َش ْ شا ] (اِخ ) (نهر) نهریست در بصره . (از معجم البلدان ).
بشار. [ ب ُ ] (ع ص ، اِ) مردم فرومایه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
(تلفظ: bašār) (عربی) بشارت دهنده ؛ (در اعلام) از اصحاب امام صادق (ع) ؛ بشار مرغزی شاعر ایرانی قرن چهارم (هـ . ق) معاصر سامانیان .