بسیار. [ ب ِ ] ( ق ، ص ) پهلوی وسیار مرکب از وس . ساختمان کلمه واضح نیست. در پارسی باستان وسی دهار «بسیار گرفته ، داشته » قیاس کنید با وسی کار پهلوی «نیبرگ 236» و رجوع به اسفا 1:2 ص 192 شود. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). چندین و زیاد و متعدد و کثیر و فراوان و خیلی و بینهایت. ( ناظم الاطباء ). کثیر. ( ترجمان القرآن ). مرادف بسی است مقابل کم و اندک. ( آنندراج ). وافر. بسی. فراوان و متعدد و زیاد. (...
فرهنگ عمید
۱. زیاد، فراوان. ۲. (قید ) به طور فراوان.
فرهنگ معین
(بِ ) [ په . ] (ص . ق . )زیاد، متعدد، فراوان ، دارای کمیت بزرگ نامعلوم .
فرهنگ فارسی
زیاد، فراوان، مقابل کم و اندک ( صفت ) زیاد متعدد کثیر فراوان بس مقابل اندک کم .