بسوی . [ ب َ وا ] (اِخ ) شهرکی است در اوایل آذربایجان میان اشنو و مراغه . یاقوت گوید آنجا را دیده ام و بیشتر مردم آن راهزنند. (از معجم البلدان ). شهر کوچکی است هوای معتدل دارد و آبش از کوه سهند است و باغستان فراوان دارد. انگورش بی قیاس بود. غله و پنبه و میوه در او نیکو می آید و مردمش سفیدچهره اند و بر مذهب امام شافعی .ولایتش هشت پاره دیه است . حقوق دیوانیش بیست وسه هزار و ششصد دینارست . (نزهةالقلو...
فرهنگ فارسی
۱- بسمت بطرف بمقابلبجهت.۲- بعلت برای . توضیح لازم الاضافه است .شهرکی است در اوایل آذربایجان میان اشنو و مراغه یاقوت گوید آنجا را دیده ام و بیشتر مردم آن راهزنند ٠ شهری کوچکی است هوای معتدل دارد و آبش از کوه سهند است و باغستان فراوان دارد ٠ انگورش بیقیاس بود ٠ غله و پنبه و میوه در او نیکو میاید و مردمش سفید چهره اند و بر مذهب امام شافعی ولایتش هشت پاره دیه است ٠ حقوق دیوانیش بیست و سه هزار و ششصد د...
مترادف و متضاد
off (حرف اضافه)از روی، بسوی، از کنار، از محلی به خارج، از یک سوinto (حرف اضافه)توی، در میان، به، بسوی، بطرف، در ظرف، اندر، نسبت بهat (حرف اضافه)در، نزدیک، بر حسب، سر، بر، به، بسوی، در نتیجه، بطرف، بنا بر، از قرار، پهلوی، بقرارto (حرف اضافه)در، نزد، طرف، بر حسب، در برابر، به، بسوی، پیش، بطرف، برای، سوی، تا نسبت به، روبطرفunto (حرف اضافه)در، در برابر، بسوی، پیش، بطرف، سوی، تا نسبت به، روبطرفtoward (...