بسته . [ ب ُ ت َ ] (اِ) فندق را گویند و آن مغزی باشد که خورند. (برهان ). فستق . (صحاح الفرس ).
برای – به جهت – به سبب
اسم ≠ باز
قفل، مقفل
۱. قفل، مقفل ≠ باز
۲. محدود، محصور، مسدود ≠ آزاد، باز، نامحدود
۳. دلمه، لخته، منعقد
۴. منجمد، یخزده
۵. گرفته
۶. مقید
۷. جعبه، محموله، ملفوفه
۸. بند، عدل
۹. بستگی، تابع، منوط، وابسته
۱۰. افسونشده
۱۱. عنین ≠ باز
۱۲. تعطیل ≠ باز