بزمة. [ ب َ م َ ] (ع اِ) یک بار خوردن . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). خوردن یک بار در شبانروزی . (از مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). || وزن سی درم . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
بزمه . [ ب َ م َ / م ِ ] (اِ) گوشه و طرفی از بزمگاه . (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ). طرفی و گوشه ای باشد از بزم و مصغر اوست . (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). ب...
فرهنگ عمید
گوشه ای از بزمگاه، قسمتی از مجلس عیش و عشرت: ارم نقشی از بزمهٴ بزم اوست / قیامت نموداری از رزم اوست (خواجوی کرمانی: لغت نامه: بزمه ).
فرهنگ فارسی
گوشهای ازبزمگاه، قسمتی ازمجلس عیش وعشرت ( اسم ) گوشه ای از بزمگاه گوشه و طرفی از بزمگاه طرفی و گوشه باشد از بزم و مصغر اوست .
دانشنامه عمومی
بزمه (فریدون شهر)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان فریدون شهر در استان اصفهان ایران است.این روستا در دهستان برف انبار قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۴۳۰ نفر (۳۳۶خانوار) بوده است.بزمه مردمانی بختیاری و از سادات موسوی هستند که در دامنه های زاگرس سکنا گزیداند و به زبان بختیاری صحبت میکنندwiki: بزمه...