بزرگ . [ ب َ رَ ] (اِ) بزرک . تخم کتان . (ناظم الاطباء). دانه ایست که از آن روغن چراغ گیرند و بعربی کتان گویند. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). رجوع به بزرک شود.
(تلفظ: bozorg) دارای اهمیت و موقعیت اجتماعی ، برجسته ، مشهور ، بزرگوار ، شریف .
تکیه ای: gord
طاری: gord
طامه ای: gord
طرقی: gord
کشه ای: gord
نطنزی: gord
ارجمند، بابا، خداوند، خواجه، رئیس، سر، سرپرست، سرور، شخیص، عالیقدر، کبیر، کلان، محتشم، معظم، مولا، مهتر ≠ بنده، کهتر
۱. ارجمند، بابا، خداوند، خواجه، رئیس، سر، سرپرست، سرور، شخیص، عالیقدر، کبیر، کلان، محتشم، معظم، مولا، مهتر ≠ بنده، کهتر
۲. خطیر، عظیم، مهیب
۳. تنومند، جسیم، عظیمالجثه، کوهپیکر، گنده
۴. عریض، فراخ، گسترده، گشاد، وسیع ≠ کمعرض
۵. ارشد