بزر. [ ب َ ] ( ع اِ ) تخم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تخمیانه. روغن چراغ. ج ، بزور. ( مهذب الاسماء نسخه خطی ). حب. دانه. ( یادداشت بخط دهخدا ). معرب از برز [ بتقدیم راء بر زاء ] فارسی. ( یادداشت بخط دهخدا ) : میگویند بزغاله تا هشتاد رطل و صدرطل برسد و بیشتر نیز و بزر و کتان بسیار باشد، چنانکه به همه جای ببرند. ( فارسنامه ابن البلخی 150 ).- بزر اسفیوش ؛ بزرقطونا. ( یادداشت بخط ده...
فرهنگ عمید
بذر#NAME?
= بذر
فرهنگ فارسی
تخم، دانه، هرتخمی که برای کاشتن بکاربرود ( اسم ) هر تخمی که برای کاشت بکار رود جمع : بزور . یا بزر البنج . توضیح این کلمه را با ( بذر ) نباید اشتباه کرد و هر دو صحیح است . یا بزر کتان . بزرک
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] بزر در دو معنای بذر و روغن کتان به کار رفته است.کاربرد بزر در معنای دوم با حذف مضاف است؛ چه آنکه در اصل، دهن البزر (روغن گرفته شده از تخم کتان) بوده و با حذف مضاف، مضاف الیه جای آن را گرفته است. wikifeqh: روغن_کتان...