برین . [ ب ُ ] (اِمص ) بریدن پارچه و جامه و امثال آن . برینش . قطع. (فرهنگ فارسی معین ).
برین . [ ب ُ رَ ] (اِخ ) عبداﷲ داری ، مکنی به ابوهند. صحابی است . (از منتهی الارب ). و رجوع به ابوهند شود.
قرارگرفته در جای بالاتر و برتر؛ بالایی: بهشت برین، خلد برین، چرخ برین.
تکۀ بریدهشده از خربزه، هندوانه، یا میوۀ دیگر؛ قاچ: ◻︎ چون برید و داد او را یک بُرین / همچو شکّر خوردش و چون انگبین (مولوی: ۲۴۸).
(بَ) (ص نسب .) اعلی ، بالایی .
(بُ) [ په . ] ( اِ.) قاش یا قاچ ، بُرشی از خربزه یا هنداونه .
(berian )بریدن
گالی گالی
کنده ی درخت
امر به ریدن – برین
از روستاهای کوهسار فندرسک استرآباد
(تلفظ: barin) (بَر = اَبَر ، بالا + ین (پسوند نسبت)) ، واقع در بالا یا بالاترین جا ، بالایی ؛ (به مجاز) بلند مرتبه و بزرگ.
بالایی، اعلی ≠ فرودین
صفت بالایی، اعلی ≠ فرودین