معانی کلمه : بری
لغت نامه دهخدا
بری . [ ب َرْی ْ ] (اِخ ) نام موضعی است . (منتهی الارب ).
بری . [ ب ُ را ] (ع اِ) ج ِ بُرة. (منتهی الارب ). رجوع به برة شود.
بری . [ ب َ را ] (ع اِ) خاک . (منتهی الارب ). خاک روی زمین . (دهار). تراب . (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. مربوط به بَرّ؛ بیابانی.
۲. [مقابلِ بحری] ساکن خشکی: جانوران بری.
۱. بیگناه؛ پاک از گناه.
۲. بیزار؛ دوری گزیننده.
۳. برکنار؛ دور.
۱. بی گناه، پاک از گناه.
۲. بیزار، دوری گزیننده.
۳. برکنار، دور.
۱. مربوط به بَرّ، بیابانی.
۲. [مقابلِ بحری] ساکن خشکی: جانوران بری.
۲. بیزار، دوری گزیننده.
۳. برکنار، دور.
۱. مربوط به بَرّ، بیابانی.
۲. [مقابلِ بحری] ساکن خشکی: جانوران بری.
فرهنگ معین
(بَ رِّ) [ ع - فا. ] (ص نسب .) بیابانی ، دشتی .
(بَ) [ ع . بری ء. ] (ص .) بی گناه ، مبرا، پاک . مق . گناهکار.
(بَ ) [ ع . بری ء. ] (ص . ) بی گناه ، مبرا، پاک . مق . گناهکار.
(بَ رِّ ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) بیابانی ، دشتی .
(بَ رِّ ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) بیابانی ، دشتی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱-( مصدر ) به شدن نیک شدن شفا یافتن از مرض . ۲- ( اسم ) بهی بهبود .
بروئ .
بروئ .
بربیابان ، صحراو بیابانی، شفایافتن از مرض، برطرف شدن بیماری، آفریدن، خلق کردن، از عدم بوجود آمدن
( صفت ) منسوب به بر
منسوب به بر به معنی گندم .
( صفت ) منسوب به بر
منسوب به بر به معنی گندم .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
بره
بابی
از انواع قرقی
چوبی بلند که با آن آتش تنور یا اجاق را به هم می زنند
/beri/ بره & بابی & چوبی بلند که با آن آتش تنور یا اجاق را به هم می زنند & از انواع قرقی
مترادف و متضاد
بره
مصون
بیگناه، پاک، مبرا
بیزار، منزجر، متنفر
تهی، دور، عاری، محترز
ارضی، خاکی، زمینی ≠ بحری
۱. ارضی، خاکی، زمینی ≠ بحری
۲. بیابانی
۱. بیزار، منزجر، متنفر
۲. تهی، دور، عاری، محترز،
۳. مصون
۴. بیگناه، پاک، مبرا
واژه نامه بختیاریکا
( بُری ) بُر
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ت ) بساک؛ ( ط ) مِیوند
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ت ) بساک؛ ( ط ) مِیوند
