برگماشتن. [ ب َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) نصب نمودن بر کاری. ( آنندراج ). برقرار کردن. منصوب کردن. ( ناظم الاطباء ). نصب کردن. ( از فرهنگ فارسی معین ). مسلط کردن. تعیین کردن. تسلیط. ( المصادرزوزنی ) ( دهار ) ( ترجمان القرآن جرجانی ) : ترا پاک یزدان برو برگماشت بد او ز ایران و نیران بگاشت.فردوسی.ندانست و آزرم کس را نداشت همی آن بر این این بر آن برگماشت.فردوسی.کسی کو نبیند همی گنج من چرا برگمارد بدل رنج...
فرهنگ عمید
گماشتن#NAME?
= گماشتن
فرهنگ معین
( ~. گُ تَ )(مص م . ) = برگماردن : مأمور کردن ، منصوب کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- برقرار کردن منصوب کردن نصب کردن . ۲- وکیل کردن .
مترادف و متضاد
انتصاب کردن، برگماردن، گماشتن، مامور کردن، ماموریتدادن، منصوب کردن