کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه برگزیدن | کلماتور
معانی کلمه : برگزیدن
تلفظ بین المللی :
/bˌarɡozˈidan/
تلفظ :
[b,aRgoz'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
برگزیدن و جدا کردن
برگزینندگان
برگزیده منتخب
برگزیدگی
برگزینی
شخص برگزیده
قطعات برگزیده
برازیدن
برزیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
برگزیدن. [ ب َ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) قبول نمودن. اختیار نمودن. انتخاب کردن. ( آنندراج ). برگزیدن برای خود. مستخلص کردن خود را. استخلاص کردن برای خویش. غث و سمین کردن. نخبه کردن. ( یادداشت دهخدا ). أثر. اِجتباء. ( المصادر زوزنی ). اجتیال. اختصاص. اختلام. ( از منتهی الارب ). اختیار. ( المصادر زوزنی ). اِدّخار. اذّخار. ( از منتهی الارب ). استثناء. استحباب. ( دهار ). استخلاص. استراء. استصفاء. استنخاب....
فرهنگ عمید
گزیدن، انتخاب کردن، پسندیدن و جدا کردن کسی یا چیزی از میان چند تن یا چند چیز، ترجیح دادن.
فرهنگ معین
(بَ. گُ دَ ) (مص م . ) ۱ - انتخاب کردن . ۲ - ترجیح دادن .
فرهنگ فارسی
گزیدن، انتخاب کردن، پسندیدن، برگزیدگان
( مصدر ) ۱- پسندیدن و جدا کردن چیزی یا کسی از میان گروهی و جمعی انتخاب کردن . ۲- ترجیح دادن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
انتخاب کردن، اختیار کردن، پسند کردن، پسندیدن، گزینش کردن
single (فعل)انتخاب کردن، برگزیدنchoose (فعل)جدا کردن، پسندیدن، خواستن، گزیدن، انتخاب کردن، برگزیدنdesignate (فعل)تخصیص دادن، گماشتن، معین کردن، نامزد کردن، برگزیدنpick (فعل)دزدیدن، چیدن، سوار کردن، کندن، برگزیدن، فرو بردن، باز کردن، جیب بری کردن، کلنگ زدن، با خلال پاک کردن، نوک زدن به، ناخنک زدنelect (فعل)انتخاب کردن، برگزیدن، رای دادن...
کلمات مرتبط
برگزیدن و جدا کردن
برگزینندگان
برگزیده منتخب
برگزیدگی
برگزینی
شخص برگزیده
قطعات برگزیده
برازیدن
برزیدن
نظرات