برگذار. [ ب َ گ ُ ] ( اِمص مرکب ) انجام. اجرا. ( فرهنگ فارسی معین ). || عرض. ( فرهنگ فارسی معین ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِ مرکب ) انعام. عطیه. بخشش. ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) : برده بودم پیش جانان تحفه جانم بدست برگذار مختصربوده نکرد از من قبول.ابومعانی. || ( ص مرکب ) عابر. رهگذر : از آن او بجایست و ما برگذارکه چون ما نکاهد وی از روزگار.اسدی.سخن به که ماند ز ما یادگارکه ما برگذاریم و او پای...