معانی کلمه : برگ
لغت نامه دهخدا
برگ . [ ب َ ] (اِ) بلگ . پلک . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به پلک شود.
- برگ چشم ؛ مژه ٔ چشم که به عربی جفن خوانند. (آنندراج ). بلگ چشم . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(بَ) ( اِ.) 1 - توشه ، آذوقه . 2 - اسباب و اثاثیة زندگی . 3 - میل ، آرزو. 4 - اسباب و سامان .
( ~.) [ په . ] ( اِ.) 1 - اندامی از گیاه که از جوانه های روی ساقه یا شاخه پدید می آید، بلگ . 2 - واحدی برای کاغذ یا آنچه به صورت کاغذ است ، ورق ، ورقه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
اندامی در گیاهان که معمولاً عمل فتوسنتز (photosynthesis) و تعرق را انجام میدهد
آهنگساز اتریشی ( و . وین ۱۸۸۵ - ف. ۱۹۳۵ م . ) شاگرد شون برگ طرفدار آتونالیته ( دستگاه جدید تحریر نتهای موسیقی که تابع قوانین تن نیست ) مصنف اپرای وتزک .
پلک
۱۹۳۶ - ۱۸۸۵ م . آهنگ ساز اتریشی شاگرد آ . شونبرگ و از پیروان او طرفدار آتونالیته .
پلک
۱۹۳۶ - ۱۸۸۵ م . آهنگ ساز اتریشی شاگرد آ . شونبرگ و از پیروان او طرفدار آتونالیته .
دانشنامه عمومی
(به ضم ب و سکون ر ، گ) ابرو
به ضم باء در لری به معنای ابرو است
فرهنگ اسم ها
اسم: برگ (دختر) (فارسی)
معنی: به ضم ب، ابرو
معنی: به ضم ب، ابرو
گویش اصفهانی
تکیه ای: valg
طاری: valg
طامه ای: valg
طرقی: valg
کشه ای: valg
نطنزی: valg
مترادف و متضاد
نغمه
آذوقه، توشه
آهنگ، عزم، قصد
تمایل، رغبت، میل
التفات، پروا، توجه
صفحه، فیش، ورق، ورقه
تاب، توان، طاقت، یارا
اسباب، دستگاه، ساز، سامان، نوا
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( بِرگ * ) آزار؛ صدمه.
( بُرگ ) ابرو
( بِرگ ) پرتگاه؛ مکانی مرتفع
بَلگ؛ آش برگ
( بُرگ ) ابرو
( بِرگ ) پرتگاه؛ مکانی مرتفع
بَلگ؛ آش برگ
فرهنگستان زبان و ادب
{leaf} [زیست شناسی- علوم گیاهی] اندامی در گیاهان که معمولاً عمل فتوسنتز (photosynthesis ) و تعرق را انجام می دهد
