برونی. [ ب ِ / ب ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به برون. بیرونی. خارجی. ظاهری. مقابل درونی. مقابل داخلی. ( یادداشت دهخدا ). و رجوع به بیرونی شود.
فرهنگ عمید
مربوط به برون، بیرونی.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) بیرونی
1. مرتبط با فرایند برونریزی گدازه 2.ویژگی سنگهای حاصل از برونریزی
دانشنامه عمومی
برونی (اردستان). برونی (اردستان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اردستان در استان اصفهان ایران است.این روستا در دهستان همبرات قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.wiki: برونی (اردستان)...
گویش مازنی
بورانی
/berooni/ بورانی
مترادف و متضاد
outside (صفت)خارجی، ظاهر، برونی، ظاهریobjective (صفت)حالت مفعولی، بی طرف، عینی، برونی، مفعولی، قابل مشاهده، علمی و بدون نظر خصوصیexogenous (صفت)دولپه، برون زاد، برونی، برون روینده، پیدازا...
فرهنگستان زبان و ادب
{extrusive, effusive} [زمین شناسی] 1. مرتبط با فرایند برون ریزی گدازه
2.ویژگی سنگ های حاصل از برون ریزی