برنشستن. [ ب َ ن ِ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) سوار شدن. ( از برهان ) ( غیاث ) ( آنندراج ).رکوب. ( از تاج المصادر بیهقی ). رکب : هرگاه خزینه دار ملک برنشستی و جایی رفتی و یوسف با او بودی... ( ترجمه طبری بلعمی ). نصر سیار... آخرسالار خویش را بخواند و گفت فلان اسب را بیار و برنشست و برفت.( ترجمه طبری بلعمی ). ابوبکر بیرون آمد و اسبش آورده بودند برننشست و همچنان پیاده میرفت. عبدالرحمان گفت برنشین همچنان بر...
فرهنگ عمید
۱. سوار شدن بر اسب. ۲. نشستن بر تخت.
فرهنگ معین
( ~. نِ شَ تَ ) (مص ل . ) ۱ - سوار شدن . ۲ - نشستن بر تخت شاهی .
فرهنگ فارسی
سوارشدن براسب، نشستن برتخت، سواره براسب ( مصدر ) سوار شدن ( براسب و مانند آن ) . ۲- نشستن برتخت شاهی جلوس براریک. سلطنت .