برق . [ ب ُ ] (ع اِ) سوسمار. ضب . (منتهی الارب ). رجوع به برقاء شود.
برق . [ ] (اِخ ) نام کوهی است بمکران و در زیر آن معدن یاقوت سرخ باشد. (یادداشت مؤلف از نخب الذخائر سنجاری ).
← الکتریسته
آذرخش – برق آسمان
صفت
الکتریک
تلالو، جلا
بارقه، جرقه
آذرخش، صاعقه
درخشش، درخشندگی
الکتریسیته، کهربا
سریع، باسرعت، برقآسا
۱. آذرخش، صاعقه
۲. الکتریسیته، کهربا
۳. بارقه، جرقه
۴. الکتریک
۵. تلالو، جلا
۶. درخشش، درخشندگی
۷. سریع، باسرعت، برقآسا
درخش، کهربا، روشنای