معانی کلمه : برای
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. به منظورِ، با این هدف که.
۲. به علتِ، به سببِ.
۳. برای اختصاص دادن چیزی به کار می رود: این جعبه برای استفاده در مواقع ضروری است.
۴. در ازایِ، در برابرِ.
۵. نسبت به، به خاطرِ: برایش می میرد.
۲. به علتِ، به سببِ.
۳. برای اختصاص دادن چیزی به کار می رود: این جعبه برای استفاده در مواقع ضروری است.
۴. در ازایِ، در برابرِ.
۵. نسبت به، به خاطرِ: برایش می میرد.
فرهنگ معین
(بَ یِ ) (حراض . ) ۱ - به علت ، به سبب ، به جهت (تعلیل را رساند ). ۲ - به خاطر. ۳ - به منظور (در بیان هدف و مقصود از چیزی ). ۴ - در برابر (در بیان برابری و تقابل ارزش و مقدار چیزی ). ۵ - در مدت زمان ، به مدت . ۶ - نسبت به (در بیان رابطه و نسبت میان دو امر ).
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
برای (به آلمانی: Brey) یک شهر در آلمان است که در ماین-کبلنتس واقع شده است. برای ۱٬۶۲۲ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
فهرست شهرهای آلمان
wiki: بلژیک است که در فلورو واقع شده است.
فهرست شهرهای بلژیک
فهرست شهرهای بلژیک
wiki: برای (شهر)
مترادف و متضاد
محض
دربرابر، در عوض
بهسوی، بهجانب، بهطرف
از بهر، بهجهت، بهخاطر، بهسبب، بهعلت، بهقصد، به منظور
۱. از بهر، بهجهت، بهخاطر، بهسبب، بهعلت، بهقصد، به منظور
۲. دربرابر، در عوض
۳. محض
۴. بهسوی، بهجانب، بهطرف
واژه نامه بختیاریکا
سی دل؛ سی
