Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : برای

تلفظ بین المللی : /barˈɑje/ تلفظ :‌ [baR'Aje]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • برای لویی
  • برای ارتش برداشتن
  • برای استفاده اماده کردن
  • برای امر مقدسی تخصیص دادن
  • برای ان
  • برای ان که
  • برای او
  • برای اینده نگاه داشتن
  • برای اینکه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

برای. [ ب َ ی ِ ] ( حرف اضافه ) تعلیل را رساند. بواسطه ٔ. بعلت. بسبب. بجهت. ( ناظم الاطباء ). جهت. ( آنندراج ).حاجی تو نیستی شتر است از برای آنک بیچاره خار میخورد و بار می برد.سعدی.یار از برای نفس گرفتن طریق نیست ما نفس خویشتن بکشیم از برای یار.سعدی.پادشاه از برای دفع ستمکاران است و شحنه برای خونخواران. ( گلستان ).من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان قال و مقال عالمی میکشم از برای تو.حافظ.- از برای ؛ ب...

فرهنگ عمید

۱. به منظورِ، با این هدف که.
۲. به علتِ، به سببِ.
۳. برای اختصاص دادن چیزی به کار می رود: این جعبه برای استفاده در مواقع ضروری است.
۴. در ازایِ، در برابرِ.
۵. نسبت به، به خاطرِ: برایش می میرد.

فرهنگ معین

(بَ یِ ) (حراض . ) ۱ - به علت ، به سبب ، به جهت (تعلیل را رساند ). ۲ - به خاطر. ۳ - به منظور (در بیان هدف و مقصود از چیزی ). ۴ - در برابر (در بیان برابری و تقابل ارزش و مقدار چیزی ). ۵ - در مدت زمان ، به مدت . ۶ - نسبت به (در بیان رابطه و نسبت میان دو امر ).

فرهنگ فارسی

استاد فرانسوی ( و . کوپوره ۱۸٠۹ - ف. ۱۸۵۲ م . ) وی کور بود و الفبای برجسته را برای کوران اختراع کرد . نام او به مدرسه تعلیمات کوران ( فرانسه ) داده شد .۱- تعلیل را رساند بواسط. بعلت بسبب بجهت : برای آن آمد که شما را ببیند . ۲- بخاطر : ( برخیز بتا بیا برای دل ما. ) ( خیام ) یا برای آنکه . زیرا که بجای ( لانه ) در عربی : ( برای آنکه هر که از کسب و حرفت اعراض نماید نه اسباب معیشت خویش تواند ساخت و نه...

دانشنامه عمومی

برای (به آلمانی: Brey) یک شهر در آلمان است که در ماین-کبلنتس واقع شده است. برای ۱٬۶۲۲ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
wiki: بلژیک است که در فلورو واقع شده است.
فهرست شهرهای بلژیک
wiki: برای (شهر)

مترادف و متضاد

محض

دربرابر، در عوض

به‌سوی، به‌جانب، به‌طرف

از بهر، به‌جهت، به‌خاطر، به‌سبب، به‌علت، به‌قصد، به منظور

۱. از بهر، بهجهت، بهخاطر، بهسبب، بهعلت، بهقصد، به منظور
۲. دربرابر، در عوض
۳. محض
۴. بهسوی، بهجانب، بهطرف

pro (قید)برای، بنفعon (حرف اضافه)روی، درباره، راجع به، بالای، سر، بر، به، بطرف، بنا بر، در روی، بعلت، برای، بر روی، در بر، بخرج، وصلto (حرف اضاف...

واژه نامه بختیاریکا

سی دل؛ سی

کلمات مرتبط

  • برای لویی
  • برای ارتش برداشتن
  • برای استفاده اماده کردن
  • برای امر مقدسی تخصیص دادن
  • برای ان
  • برای ان که
  • برای او
  • برای اینده نگاه داشتن
  • برای اینکه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات