کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه برافروخته-شدن | کلماتور
معانی کلمه : برافروخته شدن
تلفظ بین المللی :
/berˈɑfruːxˌateː ʃˈodan/
تلفظ :
[beR'AfRu:x,ate: S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
برافروخته
با صورت برافروخته از غضب و خشم
رخ برافروختن
شمع برافروختن
موم برافروختن
برافروختن
برافروختن اتش
رخساره برافروخت
رخساره برافروختن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
برافروخته شدن. [ ب َ اَ ت َ / ت ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مشتعل شدن. آتش گرفتن. || روشن شدن. || خشمگین شدن. || سرخ شدن و گلگون گشتن از شرم یا خشم یا شادی. || رایج شدن. رجوع به برافروخته و برافروختن شود.
فرهنگ فارسی
مشتعل شدن آتش گرفتن .
کلمات مرتبط
برافروخته
با صورت برافروخته از غضب و خشم
رخ برافروختن
شمع برافروختن
موم برافروختن
برافروختن
برافروختن اتش
رخساره برافروخت
رخساره برافروختن
نظرات