معانی کلمه : برافراشته
لغت نامه دهخدا
برافراشته. [ ب َ اَ ت َ /ت ِ ] ( ن مف مرکب ) افراخته. افراشته. بلندکرده شده. بالابرده : هدف ؛ هرچیزی بلند و برافراشته از بنا و ریگ توده و کوه و پشته و مانند آن. ( منتهی الارب ). || مشید. ساخته. ساخته شده. رجوع به افراشته شود.
فرهنگ فارسی
افراخته بلند کرده شده .
مترادف و متضاد
elate (صفت)
برافراشته
واژه نامه بختیاریکا
جیت؛ وا کل
چُک و رُک
چُک و رُک
