معانی کلمه : برا
لغت نامه دهخدا
برا. [ ب ُ / ب ُرْ را ] (نف ) برنده . بران . (آنندراج ).قطع کننده . (آنندراج ). رجوع به بران و بریدن شود.
فرهنگ عمید
۱. بُرنده.
۲. [مجاز] توانمند.
۲. [مجاز] توانمند.
فرهنگ فارسی
( صفت . بریدن ) قاطع بران برنده .
به خشکی مقابل بحرا .
به خشکی مقابل بحرا .
دانشنامه عمومی
برادر
بِرا - برادر
گویش مازنی
برادر
۱هواکش پای تنور ۲محله ها
/baraa/ هواکش پای تنور - محله ها & برادر
مترادف و متضاد
۱. ≠ کند
۲. جدی، قاطع
۳. کارآ، کارآمد ≠ ناکارآمد
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
برادر
واژه نامه بختیاریکا
ز برا وُرَوُدِن
( بَرا ) ( ● ) ؛ برنده؛ همیشه پیروز
( برّا ) هار
( بَرا ) ( ● ) ؛ برنده؛ همیشه پیروز
( برّا ) هار
