کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بر-گذشتنی | کلماتور
معانی کلمه : بر گذشتنی
تلفظ بین المللی :
/bar ɡˌazaʃtˈani/
تلفظ :
[baR g,azaSt'ani]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
بر سر گذاشتن
بها گذاشتن بر
بار خود را بر زمین گذاشتن
باری روی یا بر کسی گذاشتن یا نهادن
داغ به یا بر دل کسی گذاشتن
داغ چیزی یا کسی را به یا بر دل کسی گذاشتن
بر طاق بلند گذاشتن
بر گذاشتن
ناف بر زمین گذاشتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
برگذشتنی. [ ب َ گ ُ ذَ ت َ ] ( ص لیاقت ) درخور گذشتن. شایسته سپردن و طی کردن. مقابل ناگذشتنی :
ما سفر برگذشتنی گذرانیم
تا سفر ناگذشتنی بدر آید.
ناصرخسرو.
فرهنگ فارسی
در خور گدشتن شایسته سپردن و طی کردن .
کلمات مرتبط
بر سر گذاشتن
بها گذاشتن بر
بار خود را بر زمین گذاشتن
باری روی یا بر کسی گذاشتن یا نهادن
داغ به یا بر دل کسی گذاشتن
داغ چیزی یا کسی را به یا بر دل کسی گذاشتن
بر طاق بلند گذاشتن
بر گذاشتن
ناف بر زمین گذاشتن
نظرات