معانی کلمه : بر
لغت نامه دهخدا
بر. [ ب َرر ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
بر. [ ب ُ ] (اِ) گروه . طایفه . دسته . (در لهجه ٔ بختیاری ).
- یک بر ؛ در تداول یک گروه کثیر. یک دسته ٔ بزرگ و در آن نفرت و کراهت هست و چون دشنام و نفرینی است . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
خاطر؛ یاد؛ حافظه.
۱. شفا یافتن از مرض.
۲. رهایی؛ خلاص.
۱. = بردن
۲. بَرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پیغامبر، فرمانبر، رنجبر، باربر.
۱. = بریدن
۲. بُرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آهنبر، چوببر، علفبر.
۳. بریده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): رودهبر.
فرهنگ معین
(بُ رّ) [ ع . ] (اِ.) گندم .
و بوم (بَ رُ) (اِمر.) زمین ، سرزمین .
( ~.) [ ع . ] (ص .) نیکوکار، نکوکردار.
( ~.) [ په . ] ( اِ.) بار درخت ، میوه .
(بَ رّ) [ ع . ] ( اِ.) خشکی ، دشت ، بیابان .
(بَ) ( اِ.) 1 - بالا. 2 - بلند. 3 - نزد. پیش . 4 - هنگام .
( ~.) (اِ.) = بیر. ویر: 1 - حفظ . 2 - به خاطر نگاه داشتن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گندم بره یکی .
دانشنامه عمومی
1-پهلو-سینه 2-بیابان-خشکی 3-میوه -ثمر
گویش مازنی
۱اندام ۲پهنا
۱شیره ۲اهرم ۳عددچهار
۱کنفت – شرمسار ۲شخم ۳بوته ی خاردار تمشک ۴کارآییقدرت ۵ور ...
بی خاصیت و بی مزه ۲علف نیم خورده که حیوان دیگر از خوردن آن ...
مترادف و متضاد
تن
صفت
کنار
علیه
در، به
پهلو، ضلع
آغوش، بغل
حرف ≠ بالا
قاطی، مخلوط
سود، فایده، نفع
الکن، زبانپریش
گروه، دسته، عالم
پستان، پهلو، سینه
زیاد، بسیار، متعدد
بار، ثمر، ثمره، محصول، میوه
بلندی، فراز، بالا، برفراز، روی، صدر
احسان، خوبی، نیکوکاری، نیکی، نیکویی ≠ سیئه
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
تن
