معانی کلمه : بدگمانی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بدگمان بودن، بدخیالی، سوءظن.
فرهنگ فارسی
۱ - سوئ ظن بد خیالی . ۲ - رشک غبطه. ۳ - غرض .
حالتی که در آن فرد باورهای نادرست دارد و بر مفروضات اشتباه تکیه میکند که ممکن است در نتیجۀ شدت یافتن آن هذیان و توهمهایی در او پدید آید مبنی بر اینکه دیگران علیه او توطئه میکنند یا میخواهند به او آسیب برسانند
مترادف و متضاد
بدبینی، سوءظن ≠ حسنظن
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{paranoia} [روان شناسی] حالتی که در آن فرد باورهای نادرست دارد و بر مفروضات اشتباه تکیه می کند که ممکن است در نتیجۀ شدت یافتن آن هذیان و توهم هایی در او پدید آید مبنی بر اینکه دیگران علیه او توطئه می کنند یا می خواهند به او آسیب برسانند
