معانی کلمه : بدو
لغت نامه دهخدا
بدو. [ ب َدْوْ ] (ع مص ) پیدا و آشکار گردیدن . (از منتهی الارب ). پدید آمدن . (تاج المصادر بیهقی ). (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی ). ظاهر شدن . (یادداشت مؤلف ). بداءة. بدوء. بداء. (ناظم الاطباء ذیل بداءة). و رجوع به بداءة شود.
فرهنگ عمید
به او.
آغاز؛ ابتدا؛ اول.
دونده؛ تندرو؛ تیزرفتار: ◻︎ در معرکهٴ بدوسواران عیب است / از لاشهسوار ترکتازی کردن (ظهوری: لغتنامه: بدو).
آغاز، ابتدا، اول.
دونده، تندرو، تیزرفتار: در معرکهٴ بدوسواران عیب است / از لاشه سوار ترکتازی کردن (ظهوری: لغت نامه: بدو ).
به او.
دونده، تندرو، تیزرفتار: در معرکهٴ بدوسواران عیب است / از لاشه سوار ترکتازی کردن (ظهوری: لغت نامه: بدو ).
به او.
فرهنگ معین
( ~.) [ ع . ] ( اِ.) بادیه ، صحرا.
(بَ) [ ع . ] ( اِ.) اوُل ، آغاز، ابتدا.
( ~. ) [ ع . ] ( اِ. ) بادیه ، صحرا.
(بَ ) [ ع . ] ( اِ. ) اوُل ، آغاز، ابتدا.
(بَ ) [ ع . ] ( اِ. ) اوُل ، آغاز، ابتدا.
فرهنگ فارسی
آغاز، ابتدا، آغازکاری، اول چیزی، دونده، تندرو، تیزرفتار، بادیه، صحرا، بیابان، بیابانگرد
( اسم ) اول ژغاز ابتدا .
پیدا و آشکار گردیدن پدید آمدن .
( اسم ) اول ژغاز ابتدا .
پیدا و آشکار گردیدن پدید آمدن .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
بتج
/bed o/ بتج
گویش اصفهانی
تکیه ای: bevez
طاری: bevöz
طامه ای: bovez
طرقی: bevez
کشه ای: bevez
نطنزی: bevez
مترادف و متضاد
فعال، پرتلاش، تلاشگر، زحمتکش ≠ تنآسا، تنبل
آغاز، ابتدا، اوان، اول، شروع، عنفوان، مقدمه، نخست ≠ پایان، خاتمه، ختم
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
آغاز
واژه نامه بختیاریکا
( بُدو ) بُن دوغ؛ ته مانده حاصل از تبدیل کره به روغن حیوانی که در آخر به آن آرد هم اضافه می کنند و میل می شود
( بِدَو ) مادیان
به دَو
( بِدَو ) مادیان
به دَو
