Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بدو

تلفظ بین المللی : /bˈodo/ تلفظ :‌ [b'odo]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • بُدو
  • بدو بخش تقسیم کردن
  • بدو زبان نوشته شده
  • بدو شاخه منشعب کردن
  • بدو ببر بدو
  • بدو بزن به چاک
  • بدو صلاح
  • بدو غمی میفزای
  • بدو لولا بدو
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

بدو. [ ب َدْوْ ] (ع مص ) پیدا و آشکار گردیدن . (از منتهی الارب ). پدید آمدن . (تاج المصادر بیهقی ). (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی ). ظاهر شدن . (یادداشت مؤلف ). بداءة. بدوء. بداء. (ناظم الاطباء ذیل بداءة). و رجوع به بداءة شود.

بدو. [ ب َدْوْ ] (ع اِ) صحرا. (منتهی الارب ). صحرا و دشت و بیابان . (ناظم الاطباء). بیابان . (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب...

فرهنگ عمید

به او.

آغاز؛ ابتدا؛ اول.

دونده؛ تندرو؛ تیزرفتار: ◻︎ در معرکهٴ بدوسواران عیب است / از لاشه‌سوار ترکتازی کردن (ظهوری: لغت‌نامه: بدو).

آغاز، ابتدا، اول.
دونده، تندرو، تیزرفتار: در معرکهٴ بدوسواران عیب است / از لاشه سوار ترکتازی کردن (ظهوری: لغت نامه: بدو ).
به او.

فرهنگ معین

( ~.) [ ع . ] ( اِ.) بادیه ، صحرا.

(بَ) [ ع . ] ( اِ.) اوُل ، آغاز، ابتدا.

( ~. ) [ ع . ] ( اِ. ) بادیه ، صحرا.
(بَ ) [ ع . ] ( اِ. ) اوُل ، آغاز، ابتدا.

فرهنگ فارسی

آغاز، ابتدا، آغازکاری، اول چیزی، دونده، تندرو، تیزرفتار، بادیه، صحرا، بیابان، بیابانگرد
( اسم ) اول ژغاز ابتدا .
پیدا و آشکار گردیدن پدید آمدن .

دانشنامه عمومی

بدو ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:بدو (قدس)بدو (کازرون)wiki: بخش جره و بالاده شهرستان کازرون در استان فارس ایران است.این روستا در دهستان فامور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.wiki: بدو (کازرون)...

گویش مازنی

بتج

/bed o/ بتج

گویش اصفهانی

تکیه ای: bevez
طاری: bevöz
طامه ای: bovez
طرقی: bevez
کشه ای: bevez
نطنزی: bevez

مترادف و متضاد

فعال، پرتلاش، تلاشگر، زحمت‌کش ≠ تن‌آسا، تنبل

آغاز، ابتدا، اوان، اول، شروع، عنفوان، مقدمه، نخست ≠ پایان، خاتمه، ختم

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی بَدْوِ: بادیه - صحرا (در اصل به معنی ظهور است و چون در صحرا مانع برای دید کم است به آن نیز اطلاق می گردد)معنی بَدَا: ظاهر شد (فعل ماضی از مصدر بداء و بدو است )تکرار در قرآن: ۳۱(بار)ظهور شدید (مفردات) ، از خدا برای آنان آنچه گمان نمی‏کردند آشکار شد. قاموس آنرا مطلق ظهور گفته است. ، میان ما و شما دشمنی و کینه آشکار شد. در جای ظهور رأی و مصلحت نیز به کار رفته مثل ، بعد چنین مصلحت ش...

فرهنگ فارسی ساره

آغاز

واژه نامه بختیاریکا

( بُدو ) بُن دوغ؛ ته مانده حاصل از تبدیل کره به روغن حیوانی که در آخر به آن آرد هم اضافه می کنند و میل می شود
( بِدَو ) مادیان
به دَو

کلمات مرتبط

  • بُدو
  • بدو بخش تقسیم کردن
  • بدو زبان نوشته شده
  • بدو شاخه منشعب کردن
  • بدو ببر بدو
  • بدو بزن به چاک
  • بدو صلاح
  • بدو غمی میفزای
  • بدو لولا بدو
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات