بدلی. [ ب َ دَ ] ( ص نسبی ) چیزی که جنسش بد باشد. خوش ظاهر و بدباطن. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ). قلب. ( یادداشت مؤلف ) : یک هنرستش که عیب او ببرد آنکه زوالست فعلش و بدلی .
ناصرخسرو ( دیوان چ مینوی ص 443 ).
فرهنگ عمید
ساختگی، تقلبی: جواهر بدلی.
فرهنگ معین
(بَ دَ ) [ ع - فا. ] (ص . ) قلابی ، غیراصلی .
فرهنگ فارسی
چیزی که جنسش بد باشد هوش ظاهر و بد باطن .
دانشنامه عمومی
بدلی دادن یکی از عنعنات افغانستان می باشد. این سنن عبارت از تبادل دختر با دختر می باشد. یعنی شخصی با دختر فامیل ازدواج می کند و در عوض دختر فامیل خودرا به نکاح یکی از اعضا فامیل مقابل در می اورند. این سنن یکی از عنعنات نا پسندیده بوده در بسیاری مواقع باخود عواقب وخیم را در پیش میداشته باشد. در بسیارمواقع دختران در کوچکی به این منظور نامزد می شوند. که مخالف اراده این گونه دختران می باشد.وضیعت حقوق ...