معانی کلمه : بدعهدی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پیمان شکنی.
فرهنگ فارسی
۱ - پیمان شکنی بد پیمانی. ۲ - نمک بحرامی .
مترادف و متضاد
پیمانشکنی، پیمانگسلی، سستعهدی، سستپیمانی، عهدشکنی، بیوفایی ≠ خوشعهدی

پیمانشکنی، پیمانگسلی، سستعهدی، سستپیمانی، عهدشکنی، بیوفایی ≠ خوشعهدی