کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بدروزگار | کلماتور
معانی کلمه : بدروزگار
تلفظ بین المللی :
/bedˌoruːzɡˈɑr/
تلفظ :
[bed,oRu:zg'AR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بدروزگاری
بیروزگار
بدسازگاری
برزگارد بای لدنا
برزگارد بای پایشر
بریت بروگارد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
بدروزگار. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بدبخت. ( ناظم الاطباء ) ( از ولف ). بدطالع. ( آنندراج ). تیره روز. سیه روز. بدروز. مقابل به روزگار : چو خشنود گردد ز ما شهریارنباشیم ناکام و بدروزگار.فردوسی.ز گرگین سخن رفت با شهریاراز آن گمشده بخت و بدروزگار.فردوسی.چنین گفت با کشته اسفندیارکه ای مرد نادان بدروزگار.فردوسی.نه تنها منت گفتم ای شهریارکه برگشته بختی و بدروزگار .سعدی ( بوستان ). || ظالم و جفاکار. ( آنندراج ...
فرهنگ عمید
۱. تیره روز، بدبخت.
۲. ظالم، ستمکار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - تیره روز بدبخت بد اقبال. ۲ - ظالم ستمکار شریر .
مترادف و متضاد
۱. بدبخت، بدحال، تبهروزگار، تیرهروز، سیهروز ≠ بهروز، نیکروز
۲. خبیث، شریر
کلمات مرتبط
بدروزگاری
بیروزگار
بدسازگاری
برزگارد بای لدنا
برزگارد بای پایشر
بریت بروگارد
نظرات