کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بدرفتاری | کلماتور
معانی کلمه : بدرفتاری
تلفظ بین المللی :
/bˌadraftˈɑri/
تلفظ :
[b,adRaft'ARi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بدرفتاری کردن
بدرفتاری کردن نسبت به
بدرفتاری علمی
اسیب شناسی بدرفتاری با یتیم
بدرفتار
بطرفداری از
بدگفتار
بادرفتار
باراتاریا لوئیزیانا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
بدرفتاری. [ ب َ رَ ری ]( حامص مرکب ) بدکرداری و بدکنشی. ( ناظم الاطباء ). سؤسلوک. سؤمعامله. بدسری. بدتابی. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
۱. بدخویی کردن با مردم.
۲. بدکاری، بدکرداری، بدروشی.
فرهنگ فارسی
بد کرداری و بد کنشی بد تابی .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
ناسازگاری، بدروشی، بدسلوکی، بدکرداری ≠ خوشرفتاری
misuse (اسم)سوء استفاده، بد رفتاریill use (اسم)سوء استفاده، بد رفتاریill usage (اسم)سوء استفاده، سوء استعمال، بد رفتاریmisdeed (اسم)گناه، جرم، بزه، بدکرداری، خلاف، بد رفتاری، سوء عملmisconduct (اسم)بد اخلاقی، بد رفتاری، سوء رفتار، خلاف کاریmisbehavior (اسم)بد رفتاری، سوء رفتارill-treatment (اسم)سوء استفاده، بد رفتاری...
کلمات مرتبط
بدرفتاری کردن
بدرفتاری کردن نسبت به
بدرفتاری علمی
اسیب شناسی بدرفتاری با یتیم
بدرفتار
بطرفداری از
بدگفتار
بادرفتار
باراتاریا لوئیزیانا
نظرات