کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بدخویی | کلماتور
معانی کلمه : بدخویی
تلفظ بین المللی :
/badxˈuiː/
تلفظ :
[badx'ui:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بدگویی کردن
وابسته به بدگویی و اتهام
بدخوی
بدبویی
بدگویی
بخویی
بدبویی دهان
دیو بخوریدن
دیو بخوریده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
بدخویی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) بدخوئی. بدخلقی. بدخیمی. زشت خویی. تندخویی. مقابل خوش خویی ، نیک خویی. ( فرهنگ فارسی معین ). رذالت و سؤخلق. ( ناظم الاطباء ). جَحرَمَة. دَغَر. دَغمَرَة. شِنغیرَة. شِیاص. عَرارَة. عُرام. عَربَدَة. عَسَر. عَکض. عَیدَه. عَیدَهَة. عَیدَهیَّة. مَعق. وَعقَة. ( منتهی الارب ). فظاظت. زعارت. عربده. شراست. شَرسَفَته. شکاست. ( یادداشت مؤلف ) : به بی چیزی و بدخویی تازد اوندارد خ...
فرهنگ عمید
زشت خویی، تندخویی، بدخلقی.
فرهنگ فارسی
بد خلقی بد خیمی زشت خویی تند خویی مقابل خوش خویی نیک خویی.
مترادف و متضاد
اخم، تندخویی، زعارت، کجخلقی، بداخلاقی، بدخلقی، ترشرویی، عصبانیت ≠ خوشخویی، خوشرویی
کلمات مرتبط
بدگویی کردن
وابسته به بدگویی و اتهام
بدخوی
بدبویی
بدگویی
بخویی
بدبویی دهان
دیو بخوریدن
دیو بخوریده
نظرات