بدبینی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل بدبین. ببدگمانی نگریستن در امری یا در همه امور.- بدبینی کردن ؛ به دیده سؤظن در امور نگریستن. عیب جویی کردن : مکن هیچ بدبینی از دیگران وگر نیک بینی تو خو کن برآن.( گرشاسب نامه ).|| در اصطلاح فلسفه ، اعتقاد به اینکه جهان پر از بدبختی و یأس و حرمان است . مقابل خوش بینی. ( فرهنگ فارسی معین ). دهرنکوهی....
فرهنگ عمید
بدگمانی، بدبین بودن.
فرهنگ فارسی
نگرشی که برحسب آن روند امور رو به تباهی است و آرزوهای آدمی برآورده نمیشود
۱ - عمل بدبین ببد گمانی نگریستن در امری یا در هم. امور مقابل خوش بینی . ۲ - اعتقاد باینکه جهان پر از بدبختی و یائ س و حرمان است مقابل خوش بینی .
دانشنامه عمومی
بدبینی نگرشی است که در آن روند امور رو به تباهی است و آرزوهای آدمی برآورده نمی شود. برپایهٔ این نگرش، پلیدی ها و سختی های زندگی بر خوبی ها و خوشی های آن سنگینی می کنند. قضاوت های ارزشی ممکن است بطور چشمگیری در میان افرادِ متفاوت فرق کنند. یک نمونهٔ رایجِ این پدیده، پرسش «آیا نیمهٔ لیوان پر یا خالی است؟» می باشد. در چنین موقعیتی، تصور اینکه آن چیز خوب یا بد است، می تواند به ترتیب خوش بینی یا بدبینی...
مترادف و متضاد
بدگمانی، بددلی، شکاکی ≠ خوشبینی، خوشگمانی
downbeat(اسم)
بدبینی
pessimism(اسم)
بدبینی، صفت بد، بدی مطلق، فلسفه بدبینی
فرهنگستان زبان و ادب
{pessimism} [روان شناسی] نگرشی که برحسب آن روند امور رو به تباهی است و آرزوهای آدمی برآورده نمی شود