بخیه . [ ب ُخ ْ ی َ / ی ِ ] (اِ) خط شاغول . || آلت آهنی و گاوه جهت شکافتن چوب . || نشکنج . (ناظم الاطباء). و رجوع به همین کلمه شود.
۱. کوک؛ آجیده.
۲. کوکهایی که روی پارچه با دست یا چرخ خیاطی زده میشود.
〈 بخیه زدن: (مصدر متعدی)
۱. بخیه کردن.
۲. کوک زدن پارچه.
۳. دوختن درز جامه یا چیز دیگر.
۴. (پزشکی) دوختن پوست بدن یا عضوی که برای عمل جراحی شکافته شده.
درز، شلال، کوک، دوخت