بخور. [ ب ِ / ب ُ خَوْر / خُرْ ] (ص مرکب ) بسیارخوار. مقابل نخور: آدم بخوری است . (یادداشت مؤلف ).
۱. رنگ خاکستری سیر؛ تیرهرنگ.
۲. (صفت) هرچیزی که به رنگ خاکستر باشد.
دارای اشتهای زیاد برای غذا؛ بااشتها؛ پُرخور.
〈 بخورونمیر: [عامیانه] مقدار بسیار کم غذا یا پول که بهسختی خوراک و معاش شخص را تٲمین میکند؛ خوراک اندک.
(بُ خُ) (ص .) 1 - رنگ خاکستری سیر. 2 - هر چیز به رنگ خاکستر.
(بِ یا بُ) [ ع . ] ( اِ.) 1 - هر ماده ای که در آتش ریزندو بوی خوش دهد. 2 - صمغ درخت روم که بخور آن خوشبو است . 3 - در فارسی ، هر دارویی که جوشانده و بخار آن استشمام گردد. 4 - بخار آب گرم یا داروی جوشانده که برای مرطوب کردن و ضدعفونی کردن هوا مورد استفاده قرار گیرد.
Face steaming.
تکیه ای: bexa
طاری: bexo
طامه ای: boxâ
طرقی: bexo
کشه ای: bexo
نطنزی: baxo
تکیه ای: bexa
طاری: bexo
طامه ای: boxâ
طرقی: bexor
کشه ای: bexo
نطنزی: baxo
بخار آب
کندر، عود
۱. بخار آب
۲. کندر، عود
پرخور، شکمو، پراشتها ≠ کماشتها