بخشودن. [ ب َ دَ ] ( مص ) رحم و شفقت کردن. ( برهان قاطع ). شفقت آوردن. ( شرفنامه منیری ). رحم کردن. ( غیاث اللغات ) ( فرهنگ رشیدی ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). ترحم. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ) ( دهار ). رحمة. رحم. ( تاج المصادر بیهقی )( منتهی الارب ). حنان. رحم. مرحمة. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). مهربانی کردن. احناء. ( مجمل اللغة ازمؤلف ). رحمت آوردن. ترحم ...
فرهنگ عمید
از گناه کسی درگذشتن، عفو کردن، گذشت کردن.
فرهنگ معین
(بَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - رحم کردن . ۲ - بخشیدن .
فرهنگ فارسی
عفوکردن، از گناه کسی در گذشتن بخشایش:، درگذشتن از گناه کسی، بخشاینده: رحم کننده، عفوکرده شده ( بخشود بخشاید خواهد بخشود بخشایش ) ( مصدر ) ۱ - رحم کردن شفقت کردن . ۲ - بخشیدن .
مترادف و متضاد
اغماض کردن، عفو کردن، گذشت کردن
بخشیدن ≠ انتقامگرفتن، تقاص گرفتن
۱. بخشیدن ۲. اغماض کردن، عفو کردن، گذشت کردن ≠ انتقامگرفتن، تقاص گرفتن ۳. معاف کردن ۴. رحم کردن