کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بخسانیدن | کلماتور
معانی کلمه : بخسانیدن
تلفظ بین المللی :
/bexasˈɑnidˌan/
تلفظ :
[bexas'Anid,an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کلمات مرتبط
بخسانیین
بخستانیدن
بخشانیدن
بسانیدن
برسانیدن
فرو برانیدن
بساویدن
بسلانیدن
بخسیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
بخسانیدن. [ ب َ دَ ] ( مص ) گدازانیدن. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( فرهنگ سروری ). گداختن. ( نسخه ای از فرهنگ اسدی ). گداختن و حل کردن و آب کردن.( ناظم الاطباء ). || پژمرده ساختن. ( برهان قاطع ) ( فرهنگ سروری ). || پژمردن. ترنجیدن از غم یا درد. ( یادداشت مؤلف ). || در رنج داشتن. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( فرهنگ سروری ). آزردن. ( ناظم الاطباء ). || خرامیدن. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاط...
فرهنگ عمید
۱. پژمرده ساختن.
۲. رنجاندن، آزردن: از او بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی / به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی (رودکی: ۵۳۰ ).
۳. گداختن.
کلمات مرتبط
بخسانیین
بخستانیدن
بخشانیدن
بسانیدن
برسانیدن
فرو برانیدن
بساویدن
بسلانیدن
بخسیدن
نظرات