Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بجای ماندن

تلفظ بین المللی : /bedʒˈɑje mˈɑndan/ تلفظ :‌ [bedZ'Aje m'Andan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بجا ماندن
  • پنج دقیقه برای زنده ماندن
  • لباسها و وسایل بجا مانده از مرده
  • برجای مانده
  • برجای ماندگی
  • لاتین نویسی ییل برای ماندارین
  • اوایی برای ترساندن و راندن حیوانات
  • اوایی برای راندن گله و گاوها
  • اوایی برای هشدار یا راندن سگ
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بجای ماندن. [ ب ِدَ ] ( مص مرکب ) بجا ماندن. باقی ماندن :
چو دستش ببرید گفتا دو پای
ببرند تا ماند ایدر بجای.
فردوسی.
به یزدان بود خلق را رهنمای
سر شاه خواهد که ماند بجای.
فردوسی.
|| باقی گذاردن. رها کردن : چگونگی آن و بدرگاه رسیدن را بجای ماندم که نخست فریضه بود راندن تاریخ مدت ملک امیر محمد. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

بجا ماندم باقی ماندن .

کلمات مرتبط

  • بجا ماندن
  • پنج دقیقه برای زنده ماندن
  • لباسها و وسایل بجا مانده از مرده
  • برجای مانده
  • برجای ماندگی
  • لاتین نویسی ییل برای ماندارین
  • اوایی برای ترساندن و راندن حیوانات
  • اوایی برای راندن گله و گاوها
  • اوایی برای هشدار یا راندن سگ
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات