بجائی رسیدن. [ ب ِ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) بموضعی واصل شدن. رسیدن به جایی. || مقامی یافتن. موقعیتی به دست آوردن : رسیدی بجائی که بشناختی سرآمد کز او آرزو یافتی.فردوسی.رسد آدمی به جائی که بجز خدا نبیندبنگر که تا چه حدست مکان آدمیت.سعدی.- بجائی رسیدن کار ؛ منتهی شدن آن. بحد برتر واصل شدن : ز شیر شتر خوردن و سوسمارعرب را بجائی رسیده ست کار.فردوسی.و رجوع به بجا و بجای رسیدن شود....