باوفا. [ وَ ] ( ص مرکب ) که وفا دارد. وفادار : کم آزاری و بردباریش خوست دلش باوفا و کفش باسخاست.
ناصرخسرو.
فرهنگ فارسی
که وفا دارد
مترادف و متضاد
fast (صفت)سفت، تند، سریع، سرزنده، سبک، رنگ نرو، سریع السیر، تندرو، با وفا، فوری، جماز، عجول، جلد و چابکloyal (صفت)وفادار، صادق، ثابت، پا بر جا، وظیفه شناس، با وفا، امین، مشروعfaithful (صفت)پایدار، با ایمان، با وفاunfailing (صفت)پایدار، با وفا، تمام نشدنیtrustable (صفت)با وفا...