معانی کلمه : باور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. یقین؛ اعتقاد.
۲. عقیده.
〈 باور داشتن: (مصدر متعدی)
۱. باور کردن.
۲. سخن کسی را راست و درست پنداشتن.
۱. یقین، اعتقاد.
۲. عقیده.
* باور داشتن: (مصدر متعدی )
۱. باور کردن.
۲. سخن کسی را راست و درست پنداشتن.
۲. عقیده.
* باور داشتن: (مصدر متعدی )
۱. باور کردن.
۲. سخن کسی را راست و درست پنداشتن.
فرهنگ معین
(وَ ) [ په . ] ( اِ. ) ۱ - پذیرفتن سخن . ۲ - یقین ، اعتقاد.
فرهنگ فارسی
یقین، اعتقاد، عقیده، باورداشتن: باورکردن، سخن کسی را از راست و درست پنداشتن
( اسم ) ۱ - قبول سخن پذیرش قول کسی . ۲ - یقین اعتقاد .
شتابکار معجل
( اسم ) ۱ - قبول سخن پذیرش قول کسی . ۲ - یقین اعتقاد .
شتابکار معجل
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: bāvar) مجموعهی اعتقادهایی که در یک جامعه مورد پذیرش قرار گرفته است ؛ حالت یا عادتی ذهنی که باعث اعتقاد یا یقین انسان می شود ؛ قبول سخن ، یقین ، اعتقاد ، عقیده ، تصدیق سخن ، قبول .
گویش اصفهانی
تکیه ای: bâvar
طاری: bâvar
طامه ای: bâver
طرقی: bâvar
کشه ای: bâvar
نطنزی: bâver
مترادف و متضاد
زعم، گمان
پذیرش، قبول
باورداشت، برداشت
اعتقاد، ایقان، ایمان، عقیده
۱. اعتقاد، ایقان، ایمان، عقیده
۲. باورداشت، برداشت
۳. پذیرش، قبول
۴. زعم، گمان
