معانی کلمه : بانگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آواز.
۲. فریاد.
〈 بانگ زدن: (مصدر لازم)
۱. فریاد زدن.
۲. آواز برآوردن.
۳. خواندن یا راندن کسی از روی خشم و غضب.
〈 بانگ نماز: اذان.
۱. آواز.
۲. فریاد.
* بانگ زدن: (مصدر لازم )
۱. فریاد زدن.
۲. آواز برآوردن.
۳. خواندن یا راندن کسی از روی خشم و غضب.
* بانگ نماز: اذان.
۲. فریاد.
* بانگ زدن: (مصدر لازم )
۱. فریاد زدن.
۲. آواز برآوردن.
۳. خواندن یا راندن کسی از روی خشم و غضب.
* بانگ نماز: اذان.
فرهنگ معین
( اِ. ) آواز بلند، فریاد.
فرهنگ فارسی
آواز، فریاد، بان هم گفته شده
( اسم ) آواز بلند فریاد. یا بانگ روارو. ۱ - بانگی که در پیشاپیش شاهان و امیران بهنگام سواری و رفتن بجایی زنند . ۲ - دم صور نفخ صور. یا بانگ نماز. اذان .
حبل البان را گویند که او را در دوا ها بکار برند
( اسم ) آواز بلند فریاد. یا بانگ روارو. ۱ - بانگی که در پیشاپیش شاهان و امیران بهنگام سواری و رفتن بجایی زنند . ۲ - دم صور نفخ صور. یا بانگ نماز. اذان .
حبل البان را گویند که او را در دوا ها بکار برند
فرهنگ اسم ها
اسم: بانگ (پسر) (کردی) (تلفظ: bangh) (فارسی: بانگ) (انگلیسی: bangh)
معنی: خبرکردن مردم، اذان، اذان ( نگارش کردی
معنی: خبرکردن مردم، اذان، اذان ( نگارش کردی
مترادف و متضاد
صوت، آوار، آواز
جار، صدا، صلا، ندا
صیحه، غریو، غلغله، غوغا، فریاد، نعره
۱. جار، صدا، صلا، ندا
۲. صوت، آوار، آواز
۳. صیحه، غریو، غلغله، غوغا، فریاد، نعره
واژه نامه بختیاریکا
بَنگ و هیا؛ هیا؛ جار
