کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بامحبت | کلماتور
معانی کلمه : بامحبت
تلفظ بین المللی :
/bˈɑmhabˌat/
تلفظ :
[b'Amhab,at]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
زیر بامدات
بامباری
بامبرگ
بامبرگ دیوید
بامبو
بااحتیاط
باحمیت
بارغبت
بامانت سپردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
بامحبت. [ م َح َب ْ ب َ ] ( ص مرکب ) ( از با+ محبت ) که محبت دارد. آنکه با محبت است ، دوستدار. محب. و رجوع به محب شود.
فرهنگ فارسی
که محبت دارد دوستدار
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
بامهر، رئوف، شفیق، صمیمی، مشفق، مهربان، مهرپرور ≠ نامهربان، بیمهر، کممحبت
kind (صفت)خوب، مهربان، خیر، خوش خلق، خوش مزاج، خوش جنس، با محبت، مشفق، مهربانی شفقت امیزloving (صفت)عاشق، صمیمی، خاطرخواه، دوستدار، با محبت، محبت امیزwarm-hearted (صفت)مهربان، با محبت...
کلمات مرتبط
زیر بامدات
بامباری
بامبرگ
بامبرگ دیوید
بامبو
بااحتیاط
باحمیت
بارغبت
بامانت سپردن
نظرات