معانی کلمه : بالتو
لغت نامه دهخدا
بالتو. ( اِخ ) از امرای زمان غازان خان است. این مرد یاغی شد و پس از دستگیر شدن با پسرش در ذی الحجه 696 هَ. ق. در میدان تبریز به یاسا رسید. رجوع به تاریخ گزیده ص 592 و 593 و تاریخ مبارک غازانی ص 101 و 104 و 105 و 111 و 117 و 121 شود.
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱پرتاب کردن سنگ به فواصل دور ۲حرکت تند دست ها به هنگام راه ...
/baalto/ پرتاب کردن سنگ به فواصل دور - حرکت تند دست ها به هنگام راه رفتن
