بالادست. [ دَ ] ( ص مرکب ) مقابل پایین دست. مقابل زیردست. مقابل فرودست. || برتر. ( آنندراج ). حریف غالب. ( غیاث اللغات ) ( برهان ). قوی. ( آنندراج ) ( هفت قلزم ) ( ناظم الاطباء ). شخص متبوع و بزرگتر در کاری. ( فرهنگ نظام ) : عشق بالادست بر خاک از وجود ما نشست از گهر گرد یتیمی بر رخ دریا نشست.صائب. || هر چیز نفیس و بهتر و کامل. ( غیاث اللغات ). هر چیزی که نفاست تمام دارد. ( برهان قاطع ). نیکو. بهتر...
فرهنگ عمید
۱. بالا، قسمت بالایی. ۲. بالای مجلس که جای نشستن بزرگان است. ۳. (صفت ) [قدیمی] چیره. ۴. (صفت ) [قدیمی] نفیس، عالی، گران بها.
فرهنگ معین
(دَ ) (اِمر. ) طرف بالاتر.
فرهنگ فارسی
ناحیه قبل از نقطۀ پیشبَر ژن
مقابل پائین دست است ۱ - ( اسم ) صدر مجلس بهترین جای مجلس که مختص جلوس بزرگانست . ۲ - ( صفت ) حریف غالب . ۳ - نفیس عالی .
مترادف و متضاد
بالا، سمت بالا ≠ پایین دست
۱. بالا، سمت بالا ≠ پایین دست ۲. سرکرده، رئیس، مافوق، برتر
واژه نامه بختیاریکا
بالا واز
فرهنگستان زبان و ادب
{upstream} [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری، کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] ناحیه قبل از نقطۀ پیش بَر ژن