بالا بردن. [ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) بربردن. راندن از پائین بجایگاه برین. حمل کردن از زیر به زبر. متصاعد ساختن. برتر قرار دادن.- بالا بردن ساختمان ؛ برآوردن آن. بمرحله پوشش رساندن بنا. || افزودن. برکشیدن. علو بخشیدن. متعالی ساختن.- بالا بردن سال کسی یا سن کسی ؛ زیاده کردن میزان آن. افزودن بر آن. نمودن که دیرینه تر است. به پیری گرایاندن کسی : کی ترقی می تواند داد احوال مرامی برد بالا سپهر دون همین سال...
فرهنگ فارسی
راندن از پائین بجایگاه بالا
مترادف و متضاد
افزایش دادن، افزودن، اضافه کردن، زیاد کردن ≠ کاهشدادن، پایین آوردن
۱. افزایش دادن، افزودن، اضافه کردن، زیاد کردن ≠ کاهشدادن، پایین آوردن ۲. بالا رفتن ۳. ترقی دادن، رفعت بخشیدن ۴. بزرگ کردن، بزرگ جلوهدادن
enhancement (اسم)افزایش، بالا بردنupgrade (فعل)بالا بردن، بالا بردن یا ترقی دادنlift (فعل)سرقت کردن، بالا بردن، بالا رفتن، برداشتن، بلند کردن، مرتفع بنظرامدن، یک وهل...