بال و پر. [ ل ُ پ َ ] ( ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) پرو بال : جز صبر تیر او را، اندر جهان سپر نیست مرغیست صبرکاو را جز خیر بال و پر نیست.ناصرخسرو.نگویی بیضه یکرنگ است و مرغان هریکی رنگی نوای هر یکی رنگی دگرسان بال و پر دارد.ناصرخسرو.هر خشک و تر که یافتم از غم بسوختم هربال و پر که داشتم از دم بسوختم.خاقانی.کوچه تنگ است ای پسر، با پر نگنجد هیچ مرغ بال و پر بگذار تا بتوانی آسان آمدن.خاقانی.دور گردون گسست ...