بافر. [ ف َ ] ( ص مرکب ) ( با + فر )باطمطراق. باشوکت. دارنده فر. باشکوه : چو زین آگهی شد بفغفور چین که بافر مردی از ایران زمین.فردوسی.نه بافرش همی بینم نه با سنگ ز فر و سنگ بگریزد بفرسنگ.نظامی.بدو گفت کی شاه با فر و هوش از ایدر سخنهای حاتم نیوش.سعدی ( بوستان ).و رجوع به فر شود....
فرهنگ عمید
دارای فروشکوه، باشکوه.
دانشنامه آزاد فارسی
بافر (رایانه). بافِر (رایانه)(buffer)(یا: حافظۀ میانجی) منطقه ای است در حافظهکه به عنوان یک محیط واسطه ایبرای انباشت داده هامورد استفاده قرار می گیرد و در آن، داده ها موقّتاً منتظر می مانند تا بین دو محل یا دو دستگاه مختلف، منتقل شوند.wikijoo: بافر_(رایانه) بافر (شیمی). بافِر (شیمی)(buffer)(یا: تامپون) در علم شیمی، آمیزه ای از ترکیبات برای حفظ pH ثابت. معمول ترین بافرها مرکّب از آمیزه ای از یک ...
فرهنگ فارسی
دارنده فر
محلولی شامل یک اسید ضعیف و نمک همان اسید یا باز قوی
فرهنگستان زبان و ادب
{buffer} [شیمی] محلولی شامل یک اسید ضعیف و نمک همان اسید یا باز قوی